سايه بئ سر
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

SAYEHBISAR

هنر ،انقلاب، سياست 4

سیاست به لحاط عملی یعنی اداره امور جامعه. چون همگان در اداره امور جامعه سهیم نیستند پس لاجرم گروهی بنام سیاستمداران این مسولیت را بعهده گر�ته اند . برای اداره جامعه باید از قدرت تصمیم گیری بر موضوع کار خود یعنی جامعه برخوردار بود از اینرو سیاست ملازم قدرت است و بطور لاین�ک در ان ادغام میشود . اما این قدرت از کجا ناشی میشود و اهرم های این قدرت کدام اند . اهرم اقتصادی قدرتمند ترین بخش این قدرت است و سیاستمداران تابع ملزومات انند . بالا پایین شدن بازار بورس « اصول»سیاستمداران را مثل برگ خزان به زمین میریزد ووابستگی قدرت را به جریان اقتصاد و ملزومات آن برملا میکند . پایه دیگر قدرت میزان �رمانبرداری جامعه و مردم از قدرت است گاه این �رمانبرداری را بوسیله رای تامین میکنند گاه بوسیله سرنیزه . اگر چه براستی این دو شیوه با هم خیلی �رق دارد اما تا انجا که �رمانبرداری مورد نظر است هد�ی یکسان دارند وان نشستن بر �رق جامعه است چه بزور و چه به رضا . تا مادامکه میتوان جامعه را به اداره کنندگان و اداره شوندگان تقسیم کرد وضع به همین منوال خواهد بود . حال اگر کسی طالب تغیر بنیادی این معادله است ومثلا از «مردم سالاری» که این روزها نقل دهن هر سلطه گری هم هست دم میزند باید بگوید که چگونه این معادله را تعری� میکند و رابزه بین اداره شوندگان را با اداره کنندگان چگونه توضیح میدهد . واقعیت اینست که تنظیم این رابطه از یکسو ورابطه با اقتصاد از سوی دیگرمقوله ایست که باید روشن نمود و هر گروه یا �رد مدعی تحول باید نطرش در این رابطه مشخص شود و کلی با�ی و حواله دادن به ازادی به طورمبهم یا ر�اه یا.... تنها پوشش دادن به عقاید سلطه گرانه است . با روشن شدن این رابطه تمام معترضین به وضع موجود به دو دسته اصلی تقسیم میشوند .


نويسنده سايه بئ سر 11/19/2002 04:21:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

بحثي در خانه شبح


شبح مثل هميشه بحث بسيار مهمي را پيش كشيده است در باره خانواده . ار انجا كه درنظر حواهي نميشود طولاني نوشت ابتدا اينجا مينويسم .
دير رسيدن شده كار هميشگي من .ن�س زنان از راه دور ميگم دستت درد نكنه با اين بحث كه راه انداختي . مقايسه اي بين خانواده شهري و روستايي عميقا بنياد عادات موجود را نشان ميدهد و واين گ�ته شبح را كه چگونگي امرار معاش و توليد مايختاج زندگي چه نقشي در سازمان يابي خانواده دارد تاييد ميكند . عواط� هم به نوبه خود از اين رابطه متاثر ميشوند مثلا رابطه بين دو پسر عمو در روستا و شهر يكسان نيست . همچنانكه رابطه يك مادر با �رزندش يا رابطه بين زن و مرد دز پاريس و تهران و ..با همدگرو با �لان دهكده دور ا�تاده �رق ميكند . بنا بر اين “ ذاتي “دانستن اين عادات و عواط� پشتوانه قابل اثباتي ندارد . نقش ارث و مالكيت در چگونگي شكل خانواده قابل انكار نيست. رابطه يك خانواده كه زن ومرد هردو كار ميكنند با خانواده سنتي كه مرد نان اور خانه تلقي ميشود بسيار مت�اوت است . از اينرو انتظار �خول در رابطه ازدواج و خانواده امر غريبي نيست . اما در باره “كلني “ راستش يك درك مكانيكي از كلني وجود دارد كه در هيئت و روش استالينيستي جدا كردن كودكان از پدر و مادر وسپردن انها به دست دولت يا به اصطلاح جامعه است . همين الان كه ما داريم با هم حر� ميزنيم . اموزش و تربيت كودكان عمدتا توسط دولت و طبقه حاكم و براي مصالح انها صورت ميگيرد اين ناگزير است .نقش تلويزيون ووسايل ارتباط جمعي و اموزش و مدرسه را نمي توان خنثي نمود مگر اينكه قدرت در اختيار مردم و والدين قرار بگيرد . تصميم جمعي براي اموزش و نگهداري كودكان و شكو�ايي �رديت و نه �رد گرايي كه امروز رايج است نمودي از يك زندگي جمعي است كه ميتوان انرا كلني يا هر چيز ديگري ناميد مهم بدست اوردن اختيار بر سرنوشت خويش است .
اگر پست مدرنها جامعه را مركب از �ونكسيونهاي جدا كه با قانونمنديهاي مستقل حركت ميكنند ميدانند اما درك تاريخي از جامعه شيوه توليد را در اين رابطه تعيين كننده ميداند ( با در نظر گر�تن نقدي كه به ديدگاه مكانيكي اقتصاد گرا كه سرمايه و شيوه توليدش را يك ارتباط اقتصادي و نه اچتماعي ميداند).
پست مدرن هااگر چه به نقد به درستي بها ميدهند اما انحا كه نسبيت �رهنگي را مطرخ ميكنند به ارتجاع محض كشيده ميشوند . مجسم كنيد كه �رهنگ ايران را اسلامي يا شاهنشاهي تلقي كنيم انوقت با اين تز “نسبيت �رهنگي“ بخواهيم از حقوق مثلا زنان د�اع كنيم آيا نخواهند گ�ت كه بابا اينها �رهنگشان است كه زنها را سنگسار كنند ؟ وقتي مبناي تحليل انسان نباشد و پست مدرن يا مدرن الگو قرار گيرد انسان از تحليل گم ميشود .

نويسنده سايه بئ سر 11/15/2002 11:52:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

هنر ،انقلاب، سياست 3


حسن آقا در دظرخواهی نوشته است در یونان قدیم هوشمندان را سیاسی میخوانده اند. خارج از انکه معنای لغوی آن چه باشد سیاست همواره ملازم قدرت بوده است . برای بررسی معنای عملی سیاست باید تاریخ قدرت های حاکم بر جوامع بشری را بررسی کرد . ودر ان صورت مردم به دو دسته تقسیم میشوند یکی صاحبان قدرت و اداره کنندگان جامعه و دیگری مردمانی �اقد قدرت و حق حاکمیت بر سرنوشت خویش . اعتراض به قدرت حاکم از دو زاویه می تواند صورت بگیرد یکی با هد� کسب قدرت و سکان سیاست در دست خویش یا گروه خویش در اینصورت معترض خود از طای�ه حکومتگران است حتی اگر طالب سرنگونی قدرت حاکم باشد . از زاویه دیگر اعتراض میتواند برای حق حاکمیت بر سرنوشت خویش باشد وقدرت را بین آحاد مردم تقسیم کند . در اینصورت سخن گ�تن از سیاستمدار یه معنای اخص کلمه بی معنی است زیرا معترض به قدرت حاکم قصد بازسازی قدرت حاکم را ندارد حال تحت هر نام یا عنوان . در اینصورت کسی که برای تغییر ات بنیادی جامعه میکوشد همزمان برای محو قدرت سیاسی خاکم بر انسان میجنگد . تنها به این معناست که میتوان رابطه هنر معترض و علیه وضع موجود را بت سیاست �همید . اگر نه سکوت در مقابل �جایع و قدرت حاکم بر انسان هم خود نوعی سیاست است و ابدا به معنای مخال�ت با سیاست نیست . مخال�ت با سیاست تنها از کسی بر میاید که با قدرت حاکم درا�تاده باشد . ادامه


نويسنده سايه بئ سر 11/13/2002 03:56:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

هنر ،انقلاب، سياست 2

¨چنانكه رسم وبلاگ نويسي است بايد كوتاه نوشت، اما كوتاه نو شت هاي روزانه در وبلاگ اگر حق مطلب را ادا نكنند،بيشتر سو ء ت�اهم را باعث ميشوند . موضوعي كه براي نوشتن انتخاب كرده ام از يكسو پيچيده است و از سوئ ديگر توان و اطلاعات زيادي ميطلبد كه به تنهايي نميتوان از عهده ان بر آمد . با اين حساب گمان نمي كنم از پس كوتاه نويسي آن برآيم . با همه اين احوال طرح اين مسئله برايم از اهميت بسياري برخوردار است .بيشتر از هر كس مئ خواهم براي خودم اين پيچيدگي را توضيح دهم. من از “سياست “ به معناي اخص كلمه خوشم نمئ ايد يعنئ هرگز آرزو نكرده ام كه جائ حتئ محبوب ترين مردان سياسئ باشم . من رقص و موسيقئ و تئاتر و كتاب را بيشتر از “سياست “ دوست ميدارم . اما “سياست“ درست برعكس، مدام مرا تعقيب ميكند وتا پنهان ترين و “خصوصي “ ترين زوايائ زندگيم رسوخ ميكند . ميزان درامدم ، دايره انتخاب همسر ، نوع عشق ورزي ام ، رابطه هاي اجتماعي ، جايگاه اجتماعئ ، �ضائ تن�سم ، تا حتئ رنگ لباس و .............. ام زير سلطه ان رقم ميخورد . به همين خاطر از وقتئ كه به وجودش پي بردم تاكنون اساسئ ترين كارم چشم دوختن در چشمهائ تهئ اين هيولا است . اين هيولا بيشتر در كساني مي پيچد كه روزانه صدبار قسم ميخورند كه اصلن سياسي نيستند . كنار چنين كساني امن ترين كنام اوست . همين خصوصيات است كه شناخت انرا دشوار تر ميكند . براستئ معناي ان چيست ؟
در لغت نامه دهخدا امده است : “ پاس داشتن ملك. نگاهداشتن . ح�اظت ، نگاهدارئ، حراست. حكم راندن بر رعيت . رعيت داري كردن. حكومت و رياست و داوري .... قهر كردن و هيبت نمودن . شكنجه و عذاب و عقوبت.... ضبط ساختن مردم از �سق به ترسانيدن و زدن . محا�ظت و حدود ملك.... اجراي حكم بطور عدالت و آزار و اذيت ... و سياست كردن يعني :حكومت كردن وداوري نمودن و عقوبت كردن بطور رسوايي و ا�تضاح يا سياستگر: س�اك و خونريز “
اين معناي لغوي سياست است . اگر سياست �راتر از لغت، يك عمل معين است بايد تاريخ اين عملكرد و عزصه وقوع انرا مشخص كرد . ادامه


نويسنده سايه بئ سر 11/08/2002 04:45:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

واگويه اي در خود
اشنايي با وبلاگ باز شدن پنجره ايست به دنيايي منحصر ب�رد مملو از غمها وشاديهاي ناگ�تني .
به كي بگم كه چرا امروز انقدر گر�ته و غمگينم ؟ وقتي ميپرسن براي چئ سرم رو تكون ميدم و ميگم عجب ! حي� شد ! چي بگم؟ ! آحه اونا از يك كلاغ سياه چه تصوري ميتونن داشته باشن ؟ بايد شبي يكبار حداقل به حونه ش سر زده باشن اگر نه چه مي�همن من چي ميگم ؟ حالا يعني ديگر كسي نيست پشت جلد ان كلاغ سياه ؟ عجب ! حي� از ان همه جواني ، حي� از ان همه توانايي ! نيمي ذر جنگ نيمي در اوارگي ، هديه مردگان جز مرگ به آدمي چه ميتواند باشد ؟




نويسنده سايه بئ سر 10/31/2002 05:31:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

به دخترم آسيه


نترس هرگز
بايست محكم و بگو
امروز نوبت تست
از هيبت هائ خشونت بارشان نترس
زيرا كه آنها از روسايشان مثل سگ ميترسند
و در مقابل قدرت زبانشان بند مئ ايد
انها همخوابگئ با بردگان را عشق مينامند
هرگز رضا مده تا برده ائ باشئ سر براه در رختخواب مردئ
از من اغاز كن
با من در اويز تا ابديده شوئ
كوتاه نيا
اينجا و اينجا و اينجائ من بزن
ضع� ما در اينجا هاست
انگاه كه در تاريك خلوت جايئ
به بند در امدئ
بياد ار
همواره سلاحئ با خود داشته باش
التماس بيهوده است
بئ رحمانه بزن
مهربانيت را ذخيره كن
و هرگز تقسيمش نكن مگر با كسئ كه ترا ازاد دوست تر دارد .
از من اعاز كن
و بزن تا ابديده شوئ !





نويسنده سايه بئ سر 10/07/2002 05:03:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

سلام


�رصتئ گير اوردم و امدم . از شما كه از من به كلامئ مهربان ياد كرديد به اندازه مهربانيتان سپاسگزارم قاصدك، گلكو، شبح ،ندا ، كنجكاو
دريا و همه شما كه نبودم امديد !

از بحث صمد چه حاصل ؟


بحث صمد گويا اينبار ديگر به پايان رسيده است . شايد وقت يك جمعبندئ برائ كسانئ كه بحث را جدئ گر�ته اند و من هم از آن دسته ام �را رسيده باشد . صر� نظر از نظر خواهئ ليلا كه 172 نظر داده شده بود و براستئ و خود به تنها يئ ايينه تمام نمائ گر�تاريهائ �رهنگئ ما بود مابقئ بحث بالاخره دارائ منطقئ شده بود البته برائ خودش .( برائ اطلاع غربا بايد بگويم كه در ان بحث خاص در خانه ليلائ بئ تقصير از باج بگيرشهرنويئ تا مامور مخ�ئ تا معاند و مغرض تا و هر چه دلتان بخواهد همينطور تخمئ تخمئ پيدا و ا�شا و تنبيه شدند .البته در جامغه ايكه اغدام وجود دارد و مثل گوس�ند ادم ميكشند اينها نقل و نبات و دست گرمئ محسوب ميشوند)
بر حلا� تمام تصورات حاكم بر بحث وقتئ از صمد ونقد صمد سخن به ميان ميايد اذهان متوجه ادبيات كودكان ميشود لذا من اماده بودم تا بالاخره بحث به اين محور اصلئ خود نزديك شود . هد� من يا طراحان بحث هر چه بوده باشد حود بحث امروز مستقل از ما هد�ش را بر پيشانئ دارد نقد صمد و ماهئ سياه در ارتباط با مشئ چريكئ و لنگئ جنبش چپ و قهرمانسازئ . در غمل اما جز نقد مشئ چريكئ و طرح چگونگئ مرگ و قهرمان سازئ از صمد چيزئ غايد نشد . كمئ دستاورد اين بحث را سبك سنگين كنيم ببينيم چه حاصل !
اگر از ابتدا حواسته بوديم مشئ چريكئ را نقد كنيم نيازئ بود به نمئگويم لنگئ كه پس گر�ته شده بلكه طرح صمد و .... ؟
راستش امروزبه نظر من طرح نقد بر صمد تنها در رابطه با ادبيات كودكان اهميت غملئ دارد ودر هيچ زمانئ صمد معادل مشئ چريكئ نبوده است اگر ختئ بدان تمايل داشته است . حتئ نوشته هائ ادبئ امير پرويز پويان را كه خود از تئوريسين هائ بنام مشئ مسلحانه است نميتوان معادل تئوريهائ مشئ مسلحانه قرار داد همانطور كه نوشته هائ اسمعيل خويي و سعيد يوس� و سعيد سلطانپور و... را نميتوان صر�ا با اين دليل نقد كرد با توچه به اينكه جنبش مسلحانه جبهه وسيعئ را در بر ميگر�ت و بينش هائ متعددئ را در خود جائ داده بود كه حتئ جوهرا با هم سازگار نبودند و ات�اقات بعدئ نشانه اين حقيقت است . روح حاكم بر اين جنيش اما مبتنئ بر نوجويئ و سنت شكنئ و راهجويي بود . خلا� جريان حركت كردن و دل به دريا زدن پايدار تر از مشئ چريكئ است و خصوصيت انسان معطو� به آينده و سنت شكن است . ادبيات كودكان همواره به تقويت اين روحيه و كش� و ميدان دادن به ان نياز دارد . اين نقطه اشتراك انسانئ در همه دنيا و محود بسيارئ از كتابهائ كودكان در �رهنگ هائ مختل� است . محصول نوجويي ربطئ به ضرورت نوجويي در جوامع بشرئ ندارد همانطور كه جستجو گرئ با نتيجه جستجو نقد نميشود . مشئ چزيكئ حاصل جستجو گرئ و چاره جويي نسل پيشين بود . نسل امروز هم بايد جستجو گر و اماده سنت شكنئ باشد و ماهئ سياه كوچولو بر اين جوهر استوار است نه مشئ چريكئ .وتازه امروزه اين مشئ بر جنبش ايران حاكم نيست و همه انها كه با علاقه چنين بحث هايي را دنبال ميكنند شاهدند كه اين بحث در درون جنبش چپ به انجام رسيده و طرح آن مبتنئ بر يك نياز اجتماعئ نيست و ميتواند علايق �ردئ ما باشد . اين بحث تا نقد تشكل هائ هرمئ نيز پيش ر�ته است. نقد حكو مت حزبئ كه گمان نمئ كنم طراحان بحث صمد تا انجا پيش ر�ته باشند از نتايج اين بحث است . لذا بحث صمد و به تبع ان نقد مشئ چريكئ در سطح نازلئ نسبت به بحث بايگانئ شده چپ از اين مقولات در اينجا طرح شد . شايد ماهئ سياه را از ديد قهرمان پرورئ به ميان كشيده ايم ، گ�تم به ميان كشيده شد زيرا نقد نشد چيزئ كه به ان نيازمنديم . قهرمان مولود جامغه ايست كه �رد بر سرنوشت خود حاكم نيست و �رديت كشته ميشود يعنئ قهرمان پرورئ يك رابطه اجتماعئ است .مقدماتئ بايد وجود داشته باشد تا قهرمان را بتوان آ�ريد . نخستين شرط آنست كه جايگاه اجتماعئ برائ نصب قهرمان وجود داشته باشد . مثل جايگاه رهبرئ و رابطه هائ نابرابر و هرمئ در جامغه كه بالاخره بايد كسئ انرا اشغال كند . سركوب �رديت بغنوان امكان گم شدن �رد در جامعه و بئ نقشئ �رد كه امكان زير مجموغه شدن و كردن ديگران را �راهم ميسازد
تقسيم كار به عنوان رهبرئ كننده و رهبرئ شونده كه متخصصين معينئ را برائ اداره جامعه تربيت ميكند يعنئ عادئ و معمول بودن مشاغلئ و ا�رادئ كه شغلشان اداره ديگران است ووجودشان دال بر وجود ا�راديست كه نقشئ در سرنوشت خود ندارند. و.... چنين رابطه و جايگاهئ موجد �رهنگ معينئ خواهد شد كه توجيح و توضيح اين رابطه را بغهده دارد و از اين رابطه مبتنئ بر سلطه پاسدارئ ميكند . يعنئ مسئله صر�ا �رهنگئ نيست اگر چه متضمن مبارزه ائ �رهنگئ هم هست . اگر كسئ جدا بخواهد مقوله قهرمان سازئ و قهرمان پرورئ را طرح كند و به اين مقولات نپردازد كارئ نكرده است . مثل انها كه �كر ميكنند اگر سرمايه دار را بكشند سرمايه دارئ پايان مئ يابد چنين تحليلئ نيز بر مبنائ در ا�تادن با قهرمان شكل ميگيرد نه با روابط اجتماعئ قهرمان ساز . چنين تحليلئ مبتنئ بر شكو�ايي �رديت ا�راد نيست بلكه بر مبنائ تخريب �رديت قهرمان بنا شده است . اگر شكو�ايئ �رديت انسانها مورد نظر باشد هر �رد به جستجوئ خويش و راهش يك ماهئ سياه كوچولو خواهد بود حتما با اشتبا هاتئ از نوعئ ديگر و مثل ماهئ زيرا كه ترس از اشتباه محمل بئ تحركئ است . با اين حساب در مبارزه عليه قهرمان سازئ نيز بحث ما ناكام مانده است . اين خلاصه ائ از جمع بندئ من بود از بحث صمد . اميدوارم روزئ ماهئ سياه از زاويه ادبيات كودكان بررسئ شود . يقينا با خواندن نوشته هائ من تا كنون متوجه شده ايد كه من �رهنگ و رابطه مبتنئ بر سلطه را دشمن ميدارم و با ديدئ شورايي به نقد روابط اجتماعئ ميپردازم . نظر دوزئ و مثلث شوم و همه ديگر نوشته هائ روزانه ام در اين وبلاگ از اين زاويه است گ�تم تا سكوئ نقدم مشخص باشد
.


نويسنده سايه بئ سر 10/04/2002 07:51:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

پنجره ام را گر�تارئ گر�ته است

اين پنجره كه تا ا�ق چشم انداز من است دارد جايگاهئ چنان ويژه برائ خود مئ يابد كه دورئ از آن سخت و سخت تر مئ شود . مدتي است كه از پنجره ام به ا�ق دور ا�تاده ام يعنئ از شما كه ناديده بخشئ از حاطرات و زندگئ ام شده ايد . دلم برائ ديدارتان سحت تنگ ميشود . گر�تارئ هائ معمولئ و ناگزير مدتئ است كاملا وقت مرا گر�ته اند . بنحوئ كه جز يكئ دو �رصت كوتاه نتوانسته ام به اين پنجره ام به دنيائ جادويي ام سرئ بزنم . از تو كه به ديدارم امده ائ معذرت ميحواهم كه درخانه چيزئ بهم نمئ رسد و بگويم كه تا مدتئ ديگر هم وضع بدين منوال است . من ماندگار شده ام اينجا گاهئ به من سر بزن. دلم برايت تنگ ميشود.


نويسنده سايه بئ سر 9/26/2002 12:39:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

يك خبر مهم

ماهئ سياه كوچولو از ر�تن به دريا منصر� شد .عاقلانه نبود و پس از سبك سنگين كردن هائ بيشمار بالاخره تصميم گر�ت جانب مادرش را بگيرد و به ات�اق همسايه ها به آرزوئ دريا بحندد .
روايات بسيارئ از ماهئ سياه كوچولو تا كنون شده است . اما روايت سوسيال دموكراتيك از آن قصه چيزئ در نوع خود جالب است . آقائ نوش آذر دارد اين كار را ميكند . او در نقش مميز داستان خودش را به روايات مذهبئ و بلشويكئ تغيير داد من دلم ميخواست كه از �يلتر و نگاه سوسيال دموكراتيك هم آنرا شرح دهند .
من برائ آزمايش ماهئ سياه كوچولو را از اين �يلتر گذراندم . وائ كه چقدر حنده دار شده بود . دلم برايش سوخت . اين خبر را داشته باشيد تا وقتئ آنرا كامل كردم اينجا بنويسمش .


نويسنده سايه بئ سر 9/16/2002 05:07:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

حكمئ در پئ استدلال

آقائ
نوش آذر نقد ماهئ سياه كوچولو را آغاز كرده است ظواهر امر نشان ميدهد كه استدلال ميخواهد جائ روش قبلئ را بگيرد . با توضيحئ كه او بر ابعاد آرمانش از نقد ميدهد كار سترگئ را بعهده گر�ته است .بهتر بگويم : احكام صادره “بئ بتگئ ولنگئ صمد و جنبش چپ “ ميخواهد مستدل شود . به اميد انكه �ضايئ استدلالئ بتواند به همه كسانيكه در اين مقوله شركت ميكنند كمك كند تا نظراتئ منسجم ومنطقئ تر برائ خود پيدا كنند .اين تنها چيزئ است كه ميتوان انتظار داشت و نيازمند انيم . زيرا كه هم نظرئ نيز محتاج استدلال و انسجام است تا چه رسد به اختلا� نظر . برائ پيشر�ت نيازمند اين شناخت هستيم . اينجا من بايد قضاوتم را در باره ترك بحث كه ناشئ از مرحله قبلئ و سابقه آن بحث ها بود تصحيح كنم و نگاهئ دوباره به آن بحث ها بياندازم كه آيا پارامتر هايئ كه مرا به اين نتيجه رسانده بود كا�ئ بودند يا من زود قضاوت كرده بودم . در هر حال آرزويم را برائ اين دور از بحث گ�تم . تا ببينيم چه ميشود .


آستينئ تر از اشك


نوعئ جمع بندئ و چند سوال

ظاهرا بحث صمد �روكش كرده است ومدعيان آن از جمله نوش آذر پايان آنرا جداقل به اين صورت وشكل اعلام كردند . هر كس برائ خودش از اين دور“ بحث “ جمع بندئ دارد . اما از نظر من در يك نگاه كلئ مئ توان گ�ت عليرغم سحن هائ بسيار بحث هرگز آغاز نشد .
يك تصوير: نوش آذر نردبانئ گذاشت ر�تيم پايين ميان خرت و پرتها گشتيم امديم بياييم بالا نوش آذر نردبان را برداشته بود . يعنئ گ�ته اولش ، همان چهارخط را پس گر�ت . خب انتظار اين بود كه اگر منظور ايشان “ قهرمانسازئ و لنگئ جنبش چپ “ بوده است حالا كه ر�ع سوء ت�اهم كردند بحثشان را پيش ببرند . اما اين هم نردبانئ بود در هوا كه با خاتمه بحث غيب شده است . پس ما بر سر چه بحث كرديم ؟ يك “سوء ت�اهم “ ؟ اما نه !نوش آذر از اين بحث از خودش بعنوان كسئ كه قهرمانسازئ و جنبش چپ را نقد ميكند وشهرت مبتنئ بر تكيه به گروههائ چپ را كه قهرمانسازئ چپ است رد ميكند و.... طر� مقابل را از زمره قهرمانسازان و سياسئ هايئ كه برائ رسيدن به قدرت سياسئ از صمد است�اده ابزارئ كرده اند مينمايند . و �راموش ميكند كه همه صحبت سر بئ استدلال بودن همان چهار خط حكم اوليه بود . يعنئ همان نردبانئ كه برش داشتند . سوال اين بود: دلائل شما برائ مدعايتان چيست ؟
سوالاتئ كه از احكام صادره در بحث ناشئ شد :

اگر شهرت صمد مديون گروههائ سياسئ است برائ شما كه سوسيال دموكرات هستيد اين نگرانئ وجود ندارد كه دچار همان مشكل شهرت ابزارئ شويد . اگر صمد را “ به قصد رسيدن به قدرت سياسئ “ وسيله قرار داده اند شما كه خودتان سياسئ و برائ قدرت سياسئ منتها از نوع سوسيال دموكراتش تلاش ميكنيد نگران نيستيد كه طرح موضوع صمد با مقاصد سياسيتان گره بخورد . اگر نه چرا بقيه را به اين است�اده متهم ميكنيد ؟ آيا دشوار است برائ آنها كه متهمشان مئ كنيد شعر قنارئ شاملو را برايتان بنويسند وآستينشان از اشك تر شود ؟ همانطور كه شما نوشته ايد ؟ يعنئ ادعائ دلسوزئ برائ انسان بئ پشتيبان در جنگل دعوائ قدرت و سياست ؟ شايد سوسيال دموكراسئ را ديگر سياست و حزب و گروه و �عاليت برائ كسب قدرت سياسئ نمئ دانيد !! اگر نه چگونه خود را از عيوب احزاب ديگر مبرا ميكنيد ؟
شما داستانتان را به مميز مسلمان و مميز بلشويك و... نشانداده و طبق سليقه انها تغيير داده ايد ، اگر بخواهيد به روايتئ سوسيال دموكرات قصه تا ن را ترجمه كنيد چه شكلئ خواهد شد ؟ البته متد بحث شما و پايگاه نقد شما سوسيال دموكراسئ است اما قصه ايكه از اين �يلتر بگذرد خواندنئ خواهد بود . ببينيم ! تا به خال كه جز روشئ دينخو يانه يعنئ بدون استدلال و كش� و شهودئ بر بحث حاكم نبوده است .


نويسنده سايه بئ سر 9/12/2002 06:22:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

آنها جوان بودند طالب زندگانئ

مثل خيال آهسته مئ آيد . مئ نشيند كنار من وزل مئ زند به اين ص�حه . همه را خط به خط مئ خواند و مئ گويد نگ�تئ كه “ جوان بودند“ !
مئ گويم چرا ، هزار بار گ�ته ام . مئ گويد شايد كه نگ�ته ائ بر ما چه ر�ته است ! مئ گويم به كرات گ�ته ام ! مئ گويد بگو كه ما بيشمار بوديم و از خرام جوانيمان عشق طلوع ميكرد ! ما را كرور كرور بئ محاكمه با دستهائ بسته كشتند . ما جوان بوديم طالب زندگانئ و دشمن مرگ . آنها حاكمان مرگ بودند دشمن زندگانئ وگرنه ما نمئ خواستيم بميريم، ما را كشتند ! آيا سرگذشت ما نخستين سوال شما نيست از مرگاوران ؟ مئ گويم چرا !خودت كه بودئ و ديدئ ما با سيانور اين سوال را در كوچه ها دويديم ، از پيش مان نر�ت . مئ گو يد امروز 17 شهريور است پس كئ ميخواهئ كارئ بكنئ ؟ ميگويم چند روز است كه دارم �كر ميكنم ر�تم خانه گلكو شمعئ بياورم نشد . تا ببينيم چه مئ شود !
با تشكر از گلكو بخاطر شمعئ كه برايم �رستاده





نويسنده سايه بئ سر 9/08/2002 01:59:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

روئ سخن با شما نيست با سوم شخص غايب است

نتايج بحث در وبلاگ انعكاسش را در كسان خاموشئ نشان ميدهد كه در بحث شركت ندارند اما بر نتايج بحث سرمايه گذارئ ميكنند . وقتئ الواح شيشه ائ بر سانسور تكيه داد بالاخره دوستان خود را پيدا كرد . مصاحبه پشت مصاحبه و طرح شدن در مجلات نتيجه اين موضع گيرئ هابود . چه رضا قاسمئ بر اين آگاه باشد و چه نباشد . دوستانش را يا�ت . اما نوش �آذر را چه كسانئ كش� خواهند كرد آينده نشان خواهد داد اگر چه نوش آذر مهارتهائ رضا قاسمئ را ندارد . مردد است ، به چپ پرخاش ميكند بطور عموم اما ميگويد اين نشانه علاقه او به چپ است . به چپ پرخاش ميكند �اكتش را از آل احمد مياورد .به صمد پرخاش ميكند �اكتش را از چپ مئ آورد و به همه يكجا پرخاش ميكند و �اكتش را از علاقه اش مئ آورد . اگر صميمانه تلقئ اش كنيم اين ها نشانه ترديد هائ اوست . ما يك وقتئ سرباز بوديم و �رماندهئ داشتيم كه اهل كرمانشاه بود . روزئ به يكئ از دوستان ما گ�ته بود “كون گشاد “ به رگ غيرت همگانئ ما وظي�ه ها كه در ضمن دنبال شر هم مئ گشتيم برخورد و جمعئ ر�تيم به د�ترش و اعتراض كرديم . او با لهجه زيبائ كردئ اش حر� عجيبئ زد گ�ت “ برو بابا من هركه يه دوس داشته واشم
بش ميگم كون گشاد “ اين هم نقل نوش آذر است با چپ و صمد . ائ
نادر بكتاش يك كمئ ياد بگير تا سر به باد ندهئ و بئ سر نشوئ . شوخئ كردم ! من هركه يه دوس داشته واشم اينه بش ميگم .

نويسنده سايه بئ سر 9/08/2002 07:48:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

تسلئ “من“ در پرخاش


متد برخورد به مسائل ، �رهنگ ونگرش پنهان ما را نشان ميدهد . مسئله بر سر صر�ا خوش برخوردئ يا برخورد زشت يا توهين آميز نيست . مسئله روندئ است كه برائ اثبات مدعائ خود طئ ميكنيم . اين مئ تواند عليرغم ظاهرش كه مودبانه هم باشد اما توهين آميز و ...خوانده شود . يا عليرغم ظاهرئ تند و آتشين درونمايه ائ پست و ارتجاعئ را بنمايش بگذارد يا با ظاهرئ انسان مدار و دلسوزانه درونمايه ائ ضد انسانئ داشته باشد و بالعكس . كلمات و اصطلاحات و مثالها و.... وسرانجام نتايج را ميتوان با وسواس انتحاب نمود اما متد برخورد نگرش واقعئ مارا بيشتر از هر چيزئ نشان ميدهد و با اهميت ترين كانالئ است كه نقبئ به باورهائ واقعئ و ناگ�ته ما ميزند . در عرصه عمل نام اين متد سبك كار است و در دنيائ تئورئ متد تحليل و برخورد نظرئ به مسئله ناميده ميشود.
من در اين ه�ته با نوشته حسين نوش آذر در باره صمد روبرو شدم . از تعجب شاخ دراوردم .چرا؟ برائ اينكه اين نوشته از عاميانه ترين سطح استدلال هم برخوردار نبود . حتئ �حش هم نبود تا چه رسد به نقد . من نقد را چه نظرئ وچه عملئ دوست دارم حالا غلط يا درست ودر مورد هركس كه ميخواهد باشد . جهان بدون نقد زشت تر از انست كه تصور كنيم . ايكاش نقدئ به صمد نوشته ميشد كه ميتوانست ما را قدمئ به جلو ببرد . گ�تن اينكه او شنا بلد نبود اما قهرمان شد و انهم در قالب يك مبارزه ضد قهرمان پرورئ تنها حسنش اينست كه به انها كه شنا بلدند وبدنئ سالم دارند جواز قهرمانئ ميدهد . اين متد تحليل بر مبنائ دركئ كاملا غير منطقئ و غلط از انسان و محدوديتهايش است . روشئ كش� و شهودئ و غير مستدل و مبتنئ بر ن�ئ حرمت انسان است .


نويسنده سايه بئ سر 9/05/2002 06:07:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

نگو هيس!


در كنار وسائلئ كه دكور خانه اش را تشكيل داده بود يك تا ك�ش كهنه دحترانه كوچك جلب توجه ميكرد . چشم دوخته بودم به آن .معمولئ بود ، هيچ چيزئ كه بتواند آنرا مناسب ساير اشياء موجود در ق�سه كند در آن ديده نمئ شد . مئ توانستم تجسم كنم كه صاحب اين ك�ش بايد دخترئ كوچك با بلوز شلوار سبز و زرد و قرمز و موهائ شانه نكرده بوده باشد ، اما او دانشجو بود و در آنسالها هنوز ازدواج هم نكرده بود تا بچه ائ داشته باشد . وقتئ تعجبم را ديد گ�ت ، آخرين بار اورا بغل يك پاسدار ديدم . بعد از اينكه خانه را به گلوله بستند ، پدر و مادرش هردو كشته شده بودند . بعدا من اين ك�ش را روئ پشت بام همين خانه بغلئ پيدا كردم . مثل اينكه خودشان را تا انجا رسانده بودند ولئ خب نشده بود �رار كنند ، يا بچه را روانه كرده بودند آنجا ، نميدانم. دختر كوچولوئ نازئ بود . هرروز كه از دانشگاه مئ اومدم ميديدمش كه تو كوچه بازئ ميكرد . يه روز گ�ت : آئ آقا مئ تونئ بند ك�شائ منو ببندئ ؟ همين ك�ش بود !
وقتئ آرشيو
هيس را در ص�حه اميد ميلانئ ديدم ياد آن ك�ش ا�تادم .متاس�انه من قبلا با هيس آشنا نبودم اما د�اع از آزادبهائ بئ قيد وشرط سياسئ آشنايئ قبلئ نمئ خواهد . آيا كسئ ميداند ما چكار مئ توانيم بكنيم برائ هيس . آيا كسئ هست كه بتواند بحث را به محدوده ائ اجتماعئ تر و در سايتهائ پر بيننده تر بكشاند . بايد هزينه اين اقدامات را برائ حكومتيان تا حد ممكن بالا برد و اين نيازمند �عاليت همه ما است .همزمان بايد ديد كه چگونه مئ توانيم سيستم د�اعئ وبلاگها را تقويت كنيم و اين به عهده كسانئ است كه با اين �ن آشنايئ بيشترئ دارند .

نويسنده سايه بئ سر 9/03/2002 03:21:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

سانسور


در سايت
الواح شيشه ائ امروز مطلبئ تكان دهنده در باره تجاوز نه به حقوق كودك بلكه به خود كودكان طرح شده بود . پس از خواندن يا آگاهئ يا�تن بر چنين مطالبئ بئ اختيار ادم ميگويد پس سانسور لازم است . بعد از آگاهئ يا�تن بر عملكرد اداره سانسور كه تا سر حد جنايت در حق انسان پيش ر�ته و ميروند بئ احتيار ميگوييم مرگ بر سانسور . وقتئ هم اين را مئ بينيم هم انرا ،ميگوييم گاهئ سانسور خوب است اما نه در همه حال . اين مشكل تنها در مورد سانسور مصداق ندارد در همه مسائل اجتماعئ رخ مينمايد . گاه مثالها گمراه كننده اند وگاه ما با مثالها گمراه كننده برخورد ميكنيم . از ديدن يك جزء كوچك به كل و قانون كلئ حكم ميكنيم . گاهئ �قط با يك ضربالمثل قانع ميشويم . مثلا نبوئ درخاليكه حتئ در مصاحبه دارد با دهها دشمن حالا به زعم خودش مبارزه ميكند وتا خانه برود با دهها موضوع ديگر درگير ميشود ودست آخر با خودس هم ميجنگد كه تند روئ نكرده باشد بئ دغدغه ميگويد زندگئ از مبارزه مهم تر است و ما ميگوييم احسنت . حال انكه او پيش �رضئ معين را در نظر دارد و تعاري�ئ از مبارزه دارد كه شايد ما نداشته باشيم . مدتها با اين مثال ور مئ رويم تا مثال ديگرئ دم دست بيايد . اما مگر زندگئ سراسر مبارزه نيست حتئ در ص� گوشت . حتئ برائ بالا بردن تيراژ ! حتئ رقابت ! جنگ ومبارزه مسلحانه اشكالئ موقتند ونه هميشگئ اما مبارزه هميشگئ است �قط شكلش مت�اوت ميشود . اشكال بحث سانسور هم از همين جنس است . سانسور را از دولت وساير عرصه ها جدا ميكنيم و انوقت به بررسي اش مي پردازيم . ما ميمانيم و يك غولئ بنام سانسور . حتئ گ�ته ميشود كه مسئله نويسندگان �قط سانسور است . از سانسور هم منظورمان همان قيچئ كردن دو ص�خه از يك كتاب است . آنوقت كسئ پيدا ميشود مثل الواح شيشه ائ ما را ميبرد به دنيائ كودكان و مئ گويد ب�رماييد ميخواهيد خالا با اين مسئله چكار كنيد ؟ بحث را يك قدم به جلو مئ برد . اما پشت ديوار سانسور متوق� ميشود . كسان ديگرئ پيدا ميشوند كه ميگويند �رديت انسان با سانسور مورد تهديد قرار ميگيرد . اين نيز قدمئ ما را به جلو ميبرد در درك مقوله . پس پرده سانسور را كه كنار بزنيم تازه هيولا پديدار ميشود . آنچه ما را مئ ترساند ودولت �رانسه را به صرا�ت توجيه سانسور مئ اندازد پديدار شدن هيولا است همان هيولايئ كه هر روز در اخبار مئ شنويم به بچه هايمان تجاوز ميكند ، ختئ در هيئت پدر .
و �ردئ تلقئ اش ميكنيم و ميگذريم اما خالا شكل رسمئ و تئوريكش را دارد نمايان ميكند و مبارزه با آن �قط سانسور است . اگر آنرا اجتماعئ
و جدئ ببينيم وشروع به يك مبارزه جدئ عليه آن بكنيم هم خرج دارد هم توريستها در تايلند حالشان گر�ته ميشود پس بهتر است پنهانش كنيم . يعنئ سانسورش كنيم . سانسور پرده ايست بر واقعيت . در آزادئ نسبئ قايم كردن ظر�هائ نشسته ودر ديكتاتورئ ها همزمان بوييدن دهانهاست در تعقيب عشق . كمكئ كه به كودكان در اين رابطه مئ توان كرد از عهده ماموران سانسور بر نمئ ايد انتقاد اجتماعئ در سطخ وسيع ،طرح مسئله بطور علنئ در سطح كارشناسان امور كودكان و مراقبت از كودكان در قبال اين خطرات طبيعتا كار مشكل ترئ است اما بهتر ازپنهان كردن آن پشت ديوار سانسور نتيجه ميدهد . يقينا يا�تن راه خل برائ مشكلاتئ كه پشت پرده سانسور پنهان ميشود نيازمند �عاليت و خرد جمعئ است در سايه دستاوردهائ علمئ نه كار ماموران سانسور . �رض كنيم طر�داران تز“ گاهئ سانسور خوبست“ قوانينئ بنويسند و بازهم �رض كنيم كه دولت آنرا بپذيرد آيا جمهورئ اسلامئ ميخواهد مجرئ آن باشد ؟ من �كر ميكنم بطور واقعئ مبارزه عليه سانسور بسيار وسيع تر از عرصه سانسور به معنائ قيچئ كتب و نظرات است و روابط اجتماعئ كنونئ و حاكميت شرائط بر انسان را در نهايت زير سوال مئ برد . ازادئ بيان و انتقاد و امكان انها برائ همه و... مجموعه پيوسته ايست كه در زندگئ واقعئ مثل روئ كاغذ نمئ توان آنها را جدا جدا �رض كرد و انتزاعئ ديد و بئ ربط به ماهيت دولت و شكل اداره جامعه دانست .

نويسنده سايه بئ سر 8/30/2002 07:44:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

بدون شرح


آدم زن باشد ودر ايران زندگئ كند وچنين حر�هايئ بزند ،آيا كاملا خودكشئ نكرده وزن بودن وطبيعت و روح خود را كاملا �راموش نكرده است ؟برائ از خود بيگانگئ مذهبئ مثالئ از اين روشن تر ميتوان يا�ت ؟
مطلب در سايت تازه تاسيس زنان چاپ شده است و خلاصه ايست از “ بيانيه د�تر مطالعات و تحقيقات زنان مرکز مدير�ت حوزه های علميه خواهران “ . مخال�ت با آموزش جنسئ تا مقطع ازدواج ، محال�ت با رابطه زن ومرد قبل از ازدواج (بخوان عشق ) مخال�ت با همبستگئ جهانئ زنان وووو ..... بدون شرح زيرا كه شرحئ لازم ندارد .

نويسنده سايه بئ سر 8/30/2002 08:32:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......


يك وبلاگ خوب با نگاهئ عميق به خوادث را تازه پيدا كرده ام بنام
اميد ميلانئ .قطعه زير را كه طنزي عميق است از او وام گر�ته ام
طنز� ه�ته:
یک مدیر� دولتی: «انشاءالله که بتوانیم شرکت‌های� خصوصی‌ی� مو�قی در این زمینه تأسیس کنیم.»

البته صحبت� این ه�ته و ه�ته‌ی� پیش و ام‌سال و پارسال و این‌ها نیست، بلکه چنان‌که با درایت� کامل اشاره کرده‌اند، بزرگ‌ترین طنز� ایرانی، از عصر� مادها تا کنون است.
10:56 PM Omid Alamdar Milani



نويسنده سايه بئ سر 8/28/2002 03:04:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

عداوت يا انكار


وقتئ تاكسيها پيدا شدند درشكه ها از دور حارج شدند و وقتئ ماشينها پديدار شدند كارگاههائ دستئ از رونق ا�تادند و ناپديد شدند . �رياد درشكه چئ ها بجايئ نرسيد و گرسنگئ شان با همه دردناكئ اش كمكئ به ماندگاريشان نكرد . آنها مورد عداوت قرار نگر�ته بودند آنها انكار شده بودند . انكار از حق �راتر مئ رود وحود را برائ انكارئ ديگر كه در راهست اماده ميكند .آنچه خود روزگارئ انكار بوده است به عداوت تنها سزاوار ميشود . درشگه چئ ها ميان خود بس عداوتها و رقابتها كه داشتند اما هرگز انكار همديگر نبودند و در عداوتشان با يكريگر بر هستئ خويش كه هستئ مشتركشان بود صحه ميگذاشتند . تاكسئ ها به انها عداوت نمئ ورزيدند و راه خود را مير�تند. به �حاشئ درشكه چئ هائ بيچاره گاه پوز خند ميزدند و گاه ختئ دل ميسوزاندند و حتئ در نابوديشان نوعئ اندوه برائ كودكئ خويش ودرشگه سواريهايشان احساس ميكردند . اين نوستالژئ مربوط به نسل اول تاكسيها بود و نسل بعد دچار چنين احساساتئ نبود . هيچ چيز نمئ تواند برائ هميسه چيزئ را كه انكار ميشود نجات دهد . جهان روئ چرخهائ انكار به جلو ميرود نه عداوت . هيچ سياستئ هر چند“ علمئ“ نمئ توانست درشكه ها را نجات دهد وهر سپاهئ هر چند قوئ تنها ميتوانست چند صباحئ اين آمدن را به عقب بياندازد . انكار راه خود را از باز ميكند حتئ در دل درشكه چئ وقتئ كه ميخواهد سهمئ از يك تاكسئ بخرد وخود همزمان در انكار خويش و به ناچار قدم بردارد يعنئ در كندن گور خويش سهيم شود و �رد خود را نجات دهد . نجوائ عاشقانه و علاقه تعطيل ناپذير انسان به عدالت و برابرئ و آزادئ، انكار جهان نابرابر و غير انسانئ كنونئ است . وهرچه ميكوبندش باز سر از جائ ديگرئ بلند ميكند . جنگ بوسه و موهائ پريشان با ماشين سياه گشت از اين جنس است . ابلها مردا ! / من عدوئ تو نيستم/ من انكار توام .....اينست حديث ماندگارئ شاملو از نگاه من


اجلاس بوق

ترس از آينده ابتدا درشكه چئ ها را متحد كرد . تعداد تاكسيها هنوز زياد نبود . درشكه چئ ها گروه انتقام تشكيل دادند و روزگار تاكسيها را سياه كردند ، تاكسئ ها را پنچر ميكردند حتئ آتش ميزدند شبها ودر تاريكئ به خانه هايشان حمله ميكردند وحتئ آنها را سر به نيست ميكردند و..... تاكسيها كه زيادتر شد ند ، علمائ درشكه چئ جمع شدند تا �كر بكرئ بكنند و همين جا بود كه دو دسته شدند . شرخ جلسه اين بود كه ابتدا رئيس جلسه شرحئ از اوضاع نابسامان داد !بعد ازجلسه سوال شد كه آيا سليمان خان كه در وضعيت اضطرارئ بچه اش را با تاكسئ به بيمارستان رسانده حق شركت در جلسه را دارد يا نه ! جلسه با ات�اق ارا او را خائن به خلق و جاسوس اجنبئ و ملحد تشخيص داد و اجازه ورود در جلسه داده نشد بعد ممدآقا اجازه گر�ت و گ�ت بئ مقدمه وارد اصل مطلب ميشم .برادران درشكه چئ ! همه ميدانيد كه اوضاع خيلئ خيلئ خيلئ بد است علت شم معلومه درشكه جذابيتش رو از دست داده، اگه شما دستئ سروگوش درشكه ميكشيديد اوضاع انقدر خراب نمئ شد ! حسين آقا شر خر وسط حر�ش دويد وگ�ت مومن تو چرا همش غش ميكنئ اونور يه باره بگو تاكسئ بئ ناموسئ نيست ديگه !خانم والده رم سوار كن بره عيش ونوش ! رئيس جلسه به حسين آقا گ�ت خواهش ميكنم آقائ حسين آقا بذاريد جلسه به خوبئ تمام بشد اوضاع خيلئ خيلئ خيلئ خراب است .ب�رماييد ممدآقا ! ممد آقا گ�ت آخه حسين آقا جان قربونت برم اين ديگه كارئ داره كه يه بوق تاكسئ بذارئ رو درشكه ت ؟! يه قلم بگيرئ رنگش كنئ ؟ ! دوتا پرچم بزنئ رو كله اسبت ؟! خداييش كارئ داره ؟ عزيز دلم جوونها به اين چيزا دلشون خوشه . يه آينه بزن اين بغل پشت سر تو ببينئ ، اشكالئ داره ؟ حسين آقا من�جر شد و گ�ت مئ بينئ حاج آقا! داره توهين ميكنه ! يه د�ه بگو زير ابرومم وردارم ! بگو جاكشئ كنم ! رئيس گ�ت تو نوبتت صحبت كن آقا! ممد آقا تو هم تموم كن كه زودتر بريم سر اصل مطلب . ممد آقا گ�ت :عزيزم ، قربونت برم اصل مسئله همينه ! يادم ر�ت بگم، همين مسئله شلاق ، درشكه با شلاق شناخته ميشه ، خب مشترئ اذيت ميشه ديگه . ميگم نميشه به جائ شلاق با مثلا يه چيز ديگه ائ يواشكئ اسبها رو زد ؟ حتما بايد شرپ شرپ صدائ شلاق خيابونا رو ورداره ؟ رئيس گ�ت بسه ديگه نوبت شما تمومه .ملك الشعرا ب�رما ! ملك الشعرا گ�ت : اهم اهه اهوم ، خدمت شما عرض كنم كه از قديم الايام بنده با محكم زدن شلاق مخال� بودم اما يك ن�يرئ در شلاق است كه اسب را �قط نمئ ترساند بلكه هدايت ميكند و به يك نوعئ هم مهربانئ و نوازش مئ شود گ�ت هست ، مثل كتك زدن بچه يا زن يك رمز هدايتگرانه ائ دارد كه خداوند متعال خودش كه امر �رموده ميداند من و تو سگ كئ باشيم ( حسين آقا گ�ت احسنت ! احسنت ) اما يك چيز اشكالئ ندارد كه هيچ بلكه هزارحسن هم دارد و آنهم بوق است من با بوق موا�قم . رئيس گ�ت موا�قين بوق دستاشون رو بالا كنند ! ميرعلئ �رياد زد چئ چئ رو همينجورئ مئ برئ ميدوزئ، من حر� دارم آقاجان ! رئيس گ�ت :خب بگو، ولئ كوتاه كه وقت نداريم . ببينيد آقا جان من سئ ساله درشكه چئ ام يه بارم بوق نزدم ، پريروز با عيال و بچه ها مير�تيم خونه مادرزنمون من تو خودم بودم جلو جلو داشتم مير�تم كه يه بوق وحشتناك يه تاكسئ همه رو ازجا پروند چنانكه بايد ببخشيد عيال ما حمله كرد طر� بچه ها همه رو جمع كرديم كنار خيابان و گ�تم الآن ويژژژژژژ يه تا كسئ زن جنده مياد رد ميشه پشت سرم رو كه نگاه كردم ديدم اه همين ممداقائ خودمونه داره دلك و دلك از اون دور مياد آب از دماغ اسبهاش راه ا�تاده. به جائ بوق يه ذره عل� بريز جلو اسبات ، بابا ! رئيس گ�ت: بحث خارجه ، وارد رائ گيرئ ميشيم . اكثريت رائ به بوق دادند و سيخونك بعنوان الترناتيو شلاق ر�ت به كميسيون اصل هزار تا بررسئ شود اما از آن روز درشكه چئ ها دو دسته شدند از بوقشان معلوم ميشد

سقط جنين

پس از اجلاس بوق، كمپانئ بين المللئ بوق سازئ ممدآقا را بعنوان نماينده تام الاختيار خود در ايران معر�ئ نمود و اسناد مبارزات درشكه چئ هائ دنيا را در زمان ماضئ در اختيار ممدآقا گذاشت . اين حادثه نقش بسيارئ در خوادث آينده بازئ كرد . در ادبيات درشكه چئ ها كلمات و اسامئ خارجئ پيدا شد و كش� شد كه كلمه درشكه از �ارسئ به همه زبانهائ ديگر منتقل شده است و درشكه سمبل ايران و �رهنگ ايرانئ است . اگر انرا برداريم �ردا بچه هايمان به چئ ا�تخار كنند ؟ دانشمندان كمپانئ بوق طئ يك تحقيق م�صل اعلام كردند كه بله درشكه و كاروان از زبان �ارسئ به لاتين ن�وذ كرده . از اين پس بود كه حسين اقا شر خر و ممدآقا روزئ نبود كه صد بار نام اين دانشمندان را به انگليسئ غليظ تكرار نكنند. �يلسو�ان و سخنورانئ در ميان اين قوم پيدا شدند كه اما همه درشكه چئ بودند . از رو دست الكسيس كارل و لوتر و دلالهائ كمپانئ بوق مقاله مئ نوشتند . نبوديد تا ببينيد چه ابئ از لب و لوچه شان سرازير مئ شد وقتئ كه اسامئ خارجئ را بلغور ميكردند و چه پي� پي�ئ راه مي انداختنددر مقابل “ارتجاع “ كه حتئ موجب خنده كمپانئ بوق ميشد . دانشمندانشان مردم را قانع ميكردند كه بالاخره يك درشكه مدرن بهتر از يك درشكه چكنته است . بحث ايران و درشكه چنان در هم اميخت كه عنقريب حكومت به دست درشكه چئ ها مئ ا�تاد . كمپانئ بوق اما در طئ تخليلئ پيچيده معتقد بود كه حضور حسين آقا اگرچه مخال� بوق است اما در حكومت ضرورئ است اگر نه تا كسيها ممداقارا يه لقمه چپ ميكنند . خلاصه كنم ممداقا شد رئيس جمهور و حسين آقا شد �رمانده كل قوا .شرپ شرپ شلاق و لك و لك اسبها حاكميتش بر خيابانها دوباره تحكيم شد و چنان عرصه بر تاكسيها تنگ شد كه اجلاس معرو� سقط جنين را برگزار كردند . شرح اين جلسه چنين بود . سليمان خان رئيس جلسه اعلام كرد كه ايران درشكه ، درشكه ايران . امروز مسئله ايران مطرخ است و اوضاع خيلئ خيلئ خيلئ خراب است اگر ما �رهنگ ايرانئ خود را ح�ظ نكنيم �ردا چه چيزئ تحويل بچه هايمان بدهيم ؟ درست است كه امروزه به سرعت بيشتر نياز است اما ايرانيت از همه چيز مهم تر است . چرا لجاجت مئ كنيد ؟ كارئ داره كه دوتا چرخ درشكه بذاريد زير تاكسئ تون ؟ دو تا ركاب بزنيد بغل دستتون يه شلاق بگيريد دستتون تو هوا بچرخونيد ؟ چهار تا زلمزيبو اويزان كنيد ؟ ترو خدا كارئ داره ؟ جلسه متشنج شد . يكئ گ�ت : اين كارها رو كه شاهت هم كرد حالا برو پسرشو بيار ! چرا حاليتون نميشه ؟ بريد كنار بذاريد باد بياد ! اه . مخال�ين ر�تند و جلسه با سرود ائ ايران ادامه يا�ت حالا تو اين وضعيت شتر گاو پلنگئ انكار هنوز به راه خود ميرود از پائ نمئ نشيند زيرا كه انكار است و مثل پروانه شب وروز دور سر همه ميچرخد

�كر كردن با صدائ بلند

به بهانه توضيح انكار از تاكسي و درشكه نوشته ام اما واقعيت چنين ساده و تك خطئ نيست . واقعيت هائ بيشمار تحت عنوان موضوع واحد جمع ميشوند كه خود نيز شامل واقعيت هائ ديگرند . واقعياتي همزمان با احتمالاتي گسترده پيرامون خويش هميشه توضيخات را الكن ميكند . معمول نيست كه با صدائ بلند �كر كنئ ودر تكامل توضيح ،خواننده را شركت دهئ . وبلاگ اين موقعيت را �راهم كرده است تا با صدائ بلند �كر كنيم . برائ تكميل و تصحيح اين نوشته ها بايد بدانم كه چه ميخواهم بگويم ! روشن است ميخواهم انكار را توضيح دهم ! مثالئ بزنم ! وقتئ آ�تاب ميشود تاريكئ محو ميشود . پس آ�تاب انكار تاريكئ است . در مورد مسائل اجتماعئ نميتوان چنين ساده مسئله را بر گزار كرد . چنين ساده كردنئ هنوز راه را بر انكار شده نمئ بندد تا بالعكس قضيه را ببيند و خود را ا�تاب و ديگرئ را تاريكئ محسوب نكند . اين مثالها كاملا گمراه كننده اند . بسترئ برائ مظلوم نمايي و حق به جانبي اند . جنس مثال بايد از جنس موضوع مورد تعري� باشد . پس مثالئ ديگر بايد انتخاب كنم . مئ گويم مثل تقاضائ حاكميت بر سر نوشت خويش كه انكار سلطه ديگران بر سر نوشت خويش است . به قضيه نزديكتر شده ام زيرا هروقت تو بر سرنوشت خودت حاكم شوي سلطه بر تو محو ميشود . خالا مثال آ�تاب وتاريكئ هم كمئ موضوعيت بيشترئ يا�ت . اما بر خلا� تاريكئ و روشنايئ انكار از نسبيت برخوردار است ودوران گذارئ را طئ ميكند كه قابل برگشت است . موضوعات مربوط به طبيعت تعطيل بردار نيستند مثل روز و شب اما مسائل احتماعي از يك مبارزه طولانئ ميگذرند و اسير احتمالات اند . اين مشكلات را مثال درشكه و تاكسئ هم دارد .قابل تعميم نيست . پس تنها انتظارئ كه از ان دارم اينست كه انكار را وجان سختي در مقابل انرا كمئ توضيح داده باشد ونگاهئ گذرا به توجيحات طر� مقابل انكار انداخته باشد . اگرچه ناكا�ئ و سطحئ . برائ من مقوله انكار از مسائل مهمئ است كه ذهنم را بسيار مشغول ميكند وپايه خيلئ از بينش هائ من بالاخص در مورد هنر وسياست قرار ميگيرد . خيلئ چيز ها را با اين برداشت برائ خود توضيح ميدهم . دستاوردهائ بشرئ چه در باب انديشه چه علم و تكنيك متعلق به همه بشريت است و دير يا زود به همه ميرسد اگر چه امروز اين دستاورد ها متمركزدر دست متوليانئ است كه برائ كوبيدن بخش عظيمئ از سكنه اين كره خاكئ بكار ش ميبرند ودر شكل بمب و گلوله بر مردم نازل ميشود اما برائ هميشه نميشود جلويشان را گر�ت . شكل كاريكاتورئ اين عداوت با عمومئ شدن اين دستاوردها در مخال�ت علمائ دينئ با راديو وبعد با تلويزيون و بعد با ويدئو و بعد با ماهواره وبعد با اينترنت و هميشه با عشق و .... كه همه ما شاهديم . تنها اينها نيستند كه بطور واقعئ كسانئ در سطح جهان با عمومئ شدن دستاوردها ميجگند كه كه سود هائ كلان را دنبال ميكنند . كسانئ كه حتئ از توليد دارويئ كه سود اور نباشد هرچند م�يد باشد جلو ميگيرند . ميگوييد نه سرئ به انبار اكتشا�ات و احتراعات بزنيد . عداوت انها در مقابل انكار ص� ارايئ كرده است . حالا باز تلاش ميكنم اين معنئ را درك وتوضيخ دهم .


نويسنده سايه بئ سر 8/23/2002 05:55:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

كنتور من همينجور داره ميره بالا خيلئ تعجب كردم تو نگو باز شبح يادئ از من كرده بود . گ�تم اگه اين حسين آقا درخشان پنجره “عمومئ“ رو پشت قباله ش سنجاق كرده ولئ در عوض گلكو وشبح و نادر و هوشنگ وگاهئ آهو جورشو مئ كشن ويه پنجره از مهربانئ به خانه من باز ميكنند

نويسنده سايه بئ سر 8/21/2002 05:51:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

واقعيات همزمان و سنجش احتمالات

واقعيت يك
مرد در كمال خونسردئ بدون دغدغه خنجرئ را لائ طعمه ائ با دقت استتار كرد وخود درپناهئ مح�ئ شد . او آمد! گرسنه بود ؤ طعمه را بلعيد . خون از كناره هائ لبش سرازير شد . مرد از پناهگاه بيرون جست ! به او حمله برد ، به رمين كوبيدش و پا بر گلويش نهاد . وقتئ حنجر را بيرون كشيد نيمئ از صورت او را متلاشئ كرده بود . همچنان با خونسردئ و آرامش .
واقعيت دو
كودكان از ماهيها با ارزش ترند ؤ شكم گرسنه ايمان سرش نمئ شود ! ماهيها �اقد هر گونه احساسند ! آدم با ماهئ �رق داردؤ نبايد ماهئ را به قياس از آدم گر�ت .
واقعيت سه
دل تنگ ساعتئ �راغت . آخر ه�ته را بايد كنار دريا گذراند ساعتها در سكوت به امواج و ماهيها گوش �را داد . �ارغ از همه چيز !
واقعيت چهار
دسته ماهيها �ارغبال در دريا گردش ميكنند . در دريا هميشه چيزئ بهم ميرسد تا شكم سير كنند اما وسوسه طعمه آنها را ميكشد به دام .
واقعيت پنج
سنگئ بيندازم تا دسته ماهيها راه كج كنند و از آنسو بروند ؟
واقعيت شش
رهگذرئ مئ ايستد و مئ پرسد چه خبر ؟ مئ گويم هيچ، دارند ماهئ مئ گيرند روز تعطيلشان است خود را سرگرم كرده اند !
مئ گويد اگر ماهيها اخساس نداشته باشند ، واقعيت يك كاملا منت�ئ است و طرح واقعيت دو، لزومئ ندارد .
واقعيت ه�ت
�ريب دادن نوعئ بازيست و مملو از ت�ريح . �ريب خوردن اما بازئ نيست و مئ تواند �ريب دادن را هم از حالت بازئ خارج كند !
پوسته ائ بر تعدد
واقعيت واقعيتها ، پوسته ائ بر واقعيتها ، آنچه كه از واقعيتها بيرون مئ زند وبه چشم مئ ايد صحنه ائ بر خلا� تصور رمانتيك است . مردئ برائ گذران روز تعطيل آخر ه�ته به دامن طبيعت پناه برده و به ماهيگيرئ نشسته است . آرام و صبور . دريا آرام است ، من سنگم را مئ اندازم .
رهگذر ميگويد ها ها ها ها ها ماهئ ها در ر�تند !
ماهئ گير مئ گويد : بد شد ، ماهئ ها غيب شدند!
ماهئ مئ گويد : داشتم از ترس زهره ترك ميشدم ، خوب شد �رار كردم !
من يقينا بر مبنائ واقعيت يك، سنگ را انداخته بودم . اگر ماهئ احساس نداشته باشد من سنگ را به تعطيلات آخر ه�ته آن مرد زده ام .
تو واقعا مطمئنئ كه ماهيها احساس ندارند .؟ رهگذر هنوز بلند مئ خنديد و ميگ�ت : ها ها ها ها ، ماهيا در ر�تن .


نويسنده سايه بئ سر 8/21/2002 05:14:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

آيا هنر هم علم است؟

همين الآن شنيدم كه به گ�ته كاوه گوهرين در رابطه با امضائ اعتراضيه عليه دستگيرئ ناصر زر ا�شان چند تن از نويسندگان حاضر به امضا نشدند از جمله دولت آبادئ و سپانلو و منيرو روايئ پور و... روزگار غريبيست اينها حتئ در حد اصلاحات حكومتئ هم ريسك نميكنند . وقتئ يك سياستمدار به هر دليل زشتئ ميگويد بايد درمقابل حكومت كوتاه آمد عليرغم ن�رت انگيزيش قابل درك است زيرا بقول دوستئ چون سياست علم است ولئ هنر كه ديگر علم نيست يا من اشتباه ميكنم ؟


نويسنده سايه بئ سر 8/17/2002 03:30:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

دينخويئ

آقائ سروش “ �يلسو� اصلاح طلب و دينگرائ معاصر� نظريه ديگر به نظراتش ا�زود . در سايت
نادر بكتاش به اين مقاله لينك داده شده است . با تشكر از نادر كه اين سند را نشان گر�ت .
آقائ سروش را همه ميشناسيم او ستاره انقلاب �رهنگئ حكومت اسلامئ بود وقتئ به دانشگاهها حمله كردند و طئ يك كشتار �رهنگئ دانشگاهها را بستند وصدها دانشجو را دستگير و بسيارئ از آنهارا كشتند . نميدانم اين �يلسو� وقتئ خود را مقايسه ميكند با جوان بيست ساله دانشجويئ كه ايستاده بود و نميخواست دانشگاه و روزنامه اش تعطيل شوند چه احساسئ ميكند . شايد مثل آقا “هيچ“ . آيا در آنموقع هم �يلسو� بود و عقلش از ان دانشجو بيشتر بود ؟ بگذريم از گذشته تابناك �يلسو�مان زيرا كه آدمها ميتوانند تغيير كنند . اما �يلسو� ما در اين مقاله نشان ميدهد كه به تناسب زمان در همانجا ايستاده است كه آنسالها در ستاد انقلاب �رهنگئ . دليل مئ آورم : در آنسالها برائ سروش دين اخلاق هم بود حالا جمله را از سمت چپ ميخواند يعنئ اخلاق را به دين ميرساند .او ميگويد “رهبران �كري ما آن‌چه را كه تاكنون در باب �قه سرمايه‌گذاري كرده‌اند، بايد اينك درباره اخلاق انجام دهند“ ازمقاله بالا. ايشان ادامه ميدهد “البته بايد بپرسيم به كدام علت، پس از قرن‌ها دينداري و يك ربع قرن حكومت ديني، مساله دينداري از بداهت خارج و حالت نظري پيدا كرده و نسل جوان، دچار سوال شده است؟“ پس هد� و عزيمت گاه سروش نسل جوان است ! با پير ها كه نميشود دوباره انقلاب �رهنگئ كرد نه حالش را دارند و نه زير بار ميروند . يك وقت دين را به كرسئ نشانده اند حالا بايد اخلاق را بكرسئ بنشانند .من كار ندارم به ت�اوتهايئ كه جامعه شناسئ و �لس�ه ميان اخلاق و دين قائلند من به كاركرد اجتماعئ اين م�اهيم نظر دارم .وقتئ به عرصه اخلاق مينگريم تمام ببخشيد خريت هايئ كه در طول تاريخ خاكمان بر بشر نتوانسته اند بنام دين پيش ببرند بنام اخلاق پيش برده اند . البته اخلاق به اعتبارئ گسترده تر از دين است . مثال مئ آورم وقتيكه مسئله “زن لخت رقاص “ در كن�رانس برلين پيش آمد كسانئ آزرده شدند كه حتئ مدعئ بئ دينئ بودند . حتئ مدعئ مدرنيسم بودند . در هم آميختگئ دين و اخلاق چنان پيچيده است كه ت�كيك ناپذيرند .اخلاق از مقوله دينخويئ است . آدم ميتواند حتئ بئ خدايئ دينخو باشد .تعجب نكنيد بسيارند كسانئ كه هنرشان دين سازئ است و مئ توانند ختئ از چيز هائ خوب دين بسازند . دين يعنئ ناديده گر�تن انسان و توجه به مترئ كه انسان بايد با آن اندازه گر�ته شود . دين يعنئ قرار دادن انسان در قالبئ معين . خالا با متر اخلاق ميشود اين قالب را ساخت يا هر متر ديگرئ ، �رقئ نمئ كند . حالا بايد �كر وذكرمان را جمع كنيم و خود را با متر اخلاق اندازه بگيريم ببينيم كجايمان از قالب بيرون ميزند تا ترتيبش را بدهيم . زيرا �در اين راستا اگر توازن هويت و حقيقت نباشد، ضرر مي‌كنيم. � � خصوصيت دينداري ما اين است كه دچار تناقض شده زيرا متعلق به دوران گذار است. از طر�ي توسعه در صدر برنامه‌هاي دولت ديني است ولي از طر�ي ديگر، �قه و اخلاق ديني به اين چيزها راه نمي‌دهد. هيچ كس بهتر از اين مبنائ غليان جامعه دينئ را نمئ توانست توضيخ دهد .پس اقتصاد مال الاغ نيست و دنيائ خشك و متعصب دينئ در مقابل “ توسعه “ كه امرئ مادئ و غير دينئ است ناچار به تحولاتئ در نگرش به دين شده است. پس دين ميخواهد به سنگر بعدئ پيش روئ كند و دولت و دين را در قلبها جاسازئ كند . اين بار به نام اخلاق . شيطان به �رياد آن جامعه ائ برسد كه منتظر است تا “ رهبران �كري ما آن‌چه را كه تاكنون در باب �قه سرمايه‌گذاري كرده‌اند، بايد اينك درباره اخلاق انجام دهند.� . گويا كه بايد به اخلاق به نحوئ جدئ تر پرداخت . اين مهم نيست كه قرنها پيش برائ مردم بخش بزرگئ از دنيا اين مسائل روشن شده است وسروش هايشان را به تاريخ سپرده اند . ما مردم اين خاك نگون بخت دچار هيولائ گذشته ايم . سرزمين ديوان كه يكئ يكئ سر از گور بر ميدارند و بخت خود را درتباهئ يك نسل پس از نسل ديگر آزمايش مئ كنند . قبول كنيد كه ساعت وتاريخ دروغ ميگويند و ما معاصر اين جهان نيستيم ، ما گذشته اين جهانيم و انچه امروز درجهان پوسيده است آينده تابناك ما محسوب ميشود .


نويسنده سايه بئ سر 8/14/2002 08:33:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

نظر دوزئ


شيده خانم نظر دوز بود !متر نمئ كرد!اندازه نمئ گر�ت! چه مردونه ، چه زنونه !
گ�تم شيده حانم اين پيرهن اصلا مال من نيست ! اندازه من نيست !
گ�ت : مگه س�يد نمي خواستئ ؟ اسمت روش نوشته ! مگه تو پسر �اسم چيريك خدا بيامرز نيستئ ؟
گ�تم : چرا! ولئ اين پير هن اصلا اندازه من نيست !
گ�ت : اندازه ،اندازه است ! مگه تو نگ�تئ بيست سالته؟
گ�تم : من تو تل�ن گ�تم كه سئ وپنج سالمه !
گ�ت : �رق نمئ كنه بالائ بيست ،چهله ،بالائ چهل هم شصته ! چاق باشئ يه هوا بزرگ تر، لاغر باشئ يه هوا كوچكتر والسلام!
گ�تم : آخه من درسته كه لاغرم ، ولئ يك كم شونه هام پهنه در عوض گردنم لاغره ، دستامم يه كمئ دراز تره !
گ�ت : باباتم عين خودت بود ، يه بارم پيرهنائ من رو پس نياورد، بابا بزرگت هم همينجور !
گ�تم : من اصلا به بابام نبردم !
گ�ت : پس به پدر بزرگت ر�تئ !
گ�تم : حالا به هركس ، ولئ اين پيرهن اصلا مناسب من نيست ! ببين اصلا تنم نمئ ره !
شيده خانم با عصبانيت دكمه ها را كشيد و به جا دكمه ها نزديك كرد و تا دكمه آخر همه را بست و رو كرد به شاگرد هاش وگ�ت : ترو خدا اين كجاش كجه ؟!
داشتم خ�ه ميشدم ، دكتر عل�ئ كه هميشه خدا روئ چهارپايه اش ، كنج دكان شيده خانم مئ نشيند و زاغ سياه مشترئ هائ او را چوب ميزند ،پا در ميانئ كرد و گ�ت : پسرجان ببر بپوش حال گيريم يك كمئ تنگتر باشه آسمون به زمين نمياد كه ، خوب اين زن نظر دوزه ! متر كه نمئ كنه ! من دردتو مي�همم وقتئ گ�تئ به پدرانت شبيه نيستئ �هميدم كه ميخواهئ نصب از مادر بگيرئ ! در علم روانشناسئ اينها معنا دارد ! ال�اتخه مع الصلوات ! برو خيرش رو ببينئ!
پيراهن را پرت كردم روئ ميز و بدون خداحا�ظئ زدم بيرون . امروز از آنحا كه رد مئ شدم ديدم پيراهن را آويزان كرده بود توئ ويترينش وكارتئ كه نام من رويش نوشته شده بود از يقه پيراهن آوبزان بود . “ پسر كوچيكه قاسم چريك“
اين ها را گ�تم كه بگويم چرا آنروز من تا عصر منتظر ماندم تا شيده خانم تنها بشود و شاگردهايش بروند ! و آن بعد از ظهر بين من و شيده خانم چه گذشت و او در باره پدرم چه گ�ت ! بماند تا د�عه ديگر .


نويسنده سايه بئ سر 8/11/2002 05:30:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

ابر مرد

حالا تو خودت سرساعت پا ميشئ ؟ كتابها و كي� ود�ترتم مرتب وآماده ؟ دستمال س�يد چارتا شده ات اطو شده تو جيب كوچك كت ته ؟ دس وردار بابا ! بچه ها رو هوايئ كردئ ! مگه اينجا پادگانه ؟ اه ! حالا كو دستمال س�يد ؟! كو اطو ؟
راست ميگئ !قربون دهنت! خودمم دستمال س�يد ندارم ! آخه نه من معلمم سر كلاس هئ گنده گوزئ ميكنم ، خودمم هوا ور ميداره . شغل ماهم يه سرش به آخوندئ وصله ديگه .هئ زر ميزنيم هئ زر ميزنيم ، منبر ميريم ، هيچكئ ام نيست چيزئ بگه ! بنده خدا بچه ها كه هيچئ نمئ گن ! پس تو مطمنئ كه من اشتباه كردم ؟ سر به سرم كه نميذارئ؟ چه خوب پس من هنوز زنده ام ! مدتها بود كه �كر ميكردم روز مرگم نزديك شده و شده بودم مثل جادوگرهائ دم موت ! از خودم بدم مئ امد ، احساس تنهايئ و من�ور برتريت ميكردم ، مث همه چيز دان هائ پو �يوز شده بودم ! تقصير كتاب ودرس و اين چيزها هم هست ، مخصوصا شيوايئ متن آدمو آچمز ميكنه ! ميرئ تو دنيائ خيال ، بزرگ ميشئ ! بزرگ ميشئ يهو مث بادكنك ميتركئ ! آخئ راحت شدم ! قربون دهنت يه وقتايئ يه چيزايئ به ام بگو ! �حش بده ! مزخر� بگو ! مهم نيست ! اگر نه معلمئ آدمو روانئ و تنها ميكنه ! چيزئ گ�تيد شما ؟
نه! نه نه ! با اون همسايه بودم گ�تم انگار ميخواد اجاره بده ! خونه شو گ�تم !
پس ديگه مزاحمتون نمئ شم ! تا بعد !


نويسنده سايه بئ سر 8/08/2002 03:54:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

پرسه
در پرسه اين ه�ته ام در وبلاگها چند وبلاگ بدلايل مختل� ذهن مرا به خود مشغول كردند . اولئ
شبح بود با دو بحث بسيار با اهميتش . من هم در بحث شركت كردم . در چنين بحثهايئ هد� نتيجه گيرئ هرچه سريعتر نيست به نظر من بحث بايد بتواند كمك كند كه هركس خودش و تمايلاتش را كش� كند و به خواسته هايش نظمئ بدهد . چيز خوبئ كه آدم در كشور هائ پيشر�ته تر مئ بيند اينست كه بورژوا و سرمايه دار و تاجر جرات نمئ كنند با اسمهايئ مثل حامئ زحمتكشان ، پدر ملت ، سايه خداو... اينجور مزخر�ات خود را به ملت قالب كنند . خيلئ كلك مئ زنند و دسيسه و دروغ و دبنگ بكار مئ برند اما نه به وقاحت طر�هائ ما . به همين خاطر طر� دارانشان هم ميدانند از كئ دارند حمايت مئ كنند . طر� ما اما روز روشن از رمال و �ال بين تا شاهزاده و آقازاده و امام و پدر و پاسبان و.... همگئ طر�دار “ آزادئ و برابرئ و انسانيت“ در امر چپاول اند . بهمين خاطر بايد خواسته هايئ روشن داشت .

وبلاگ بعدئ باشما نيستم از نوش آذر با يك معمائ چند مجهولئ در باب گذر شتر و موش از رودخانه . چند روز پياپئ اين معما را زير رو كردم شايد حلش كنم اما نشد . شتر را كه نمئ شود سوار موش كرد ! پس موش را سوار شتر كنيم ؟! چطور است؟ مسخره است ! هزار جور صحنه را عوض كردم . نشد كه نشد . وقتئ سر بلند كردم ديدم حسين آقا ده تا قصه و مقاله ديگر هم نوشته و گذاشته سر شترش را هم گر�ته و ر�ته . حالا ما اين وسط چكاره ايم؟ . يادم ر�ت بگويم كه در اين مبحث يك ا�سوس عميق هم بود . يعنئ شتر بود و موش بود و يك ا�سوس و براستئ كه چقدر موضوع برائ �كر كردن وجود دارد .

نادر بكتاش را همه ميشناسند از طريق نوشته هايش چه بشكل رمان چه در هيت وبلاگ . نوشته ها و تيزئ نگاهش را دوست دارم . انتخاب كتاب “ همين الان برنادت ،همين الان “ از همين نگاه معركه است.

پاول سلان يك شاعر خوب المانئ است كه ب�ارسئ خيلئ كم در باره او خوانده ايم درسايت دريچه كه تازه با ان اشنا شده ام چند مطلب از او درج شده است .
.

نويسنده سايه بئ سر 8/05/2002 12:38:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

نترس سكوت !


من از سكوت نمئ ترسم
سكوتئ كه در خونم ميدود
سكوتئ كه در خانه ام مئ پيچد
سكوتئ كه ا�كارم را �را مئ گيرد
من از سكوت نمئ ترسم
اما سكوت از من مئ ترسد
زيرا كه من مئ توانم
خ�ه اش كنم
تنها با يكئ كلام
Tommy Thuresson
ترجمه: سايه بئ سر
.


نويسنده سايه بئ سر 8/05/2002 06:55:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

معمول ترين راه خودكشئ


درسته كه من دوست دارم آدمها شانه به شانه هم بروند و برابر باشند ، درسته كه من دوست دارم بر سرنوشت خودم حاكم باشم درسته كه من دين را خرا�ات ميدانم . درسته كه من دوست دارم تو اين ساحل گرم لخت بشم و مو هامو بدم به دست باد ،درسته كه �قر و �لاكت آزارم ميدهد . درسته كه ....... اما حالا بايد بگم زنده باد خمينئ چون ضد امپرياليسته ،گيريم كه دشمن همه آنچيزهاييست كه من دوست دارم . درسته كه من هيچ عكسئ در ماه نمئ بينم ولئ “توده ها“ كه مئ بينند . وقتئ “توده ها مسلمونند“ من كه نمئ تونم بگم دين يك خرا�ه ست .وقتئ كه توده ها به خاتمئ رائ ميدن من هم بايد بدم . به همين خاطر وقتئ كه ميميرم مرا بغل آقا چال ميكنند و هيچكس نمئ داند كه دل من مقبره يك كا�ر بود كه خودم كشته بودمش . آخر من آدم مهمئ هستم و رسالت عظيمئ دارم و آن كشتن بئ سرو صدائ خويش است .





نويسنده سايه بئ سر 8/03/2002 11:01:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

�راموش


بابا همون مرده كه كنار خيابون ك�اشئ ميكرد ، همون كه چشماش مغولئ بود، تو گ�تئ خنده ش بئ نظيره ! گ�ثم بگيم بياد از ما عكس بگيره توگ�تئ خودت بگو ! همون كه گ�تئ هيچوقت چهره ش يادت نميره ! بعد خودت ر�تئ به زبون اشاره گ�تئ بيا از ما عكس بگير ! بعد اون سرخ شد تا گردن، تو گ�تئ وائ بميرم چقد خجالت شد! شونه بالا ننداز! همون كه اين عكسو گر�ت ! گ�ت من دستمو حلقه كنم دور كمرتو بعد هئ گ�ت اينجورئ نه اونجورئ ! بعد اومد موهائ تو رو از رو دست من كنارزد وگ�ت تو يه كمئ خم بشئ به عقب تا موهات اويزون بشن !
يادت مياد گ�تئ اين ديگه عكس نيست ، نقاشيه ؟ ! ببين !ببين ! ايناهاشش اينم بساط ك�اشئ شه ! همين جعبه كه گوشه ش از پشت درخت پيداست ، مشخص نيست ، ما چون ميدونيم تشخيص ميديم ! يادت اومد ؟ ! ائ بابا!! به هر حال خواستم بگم تو هيچكدوم از عكس ها نيست ، انگارئ عكسئ كه ازش گر�تئ خراب شده !حي� شد! �كر كردم خيلئ ناراحت ميشئ!


نويسنده سايه بئ سر 8/01/2002 02:49:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

ايديولوژئ




نام اين نقاشئ ايديولوژئ است . چقدر اين نام مناسب اين تابلو است؟ نمئ دانم . نام ها گاهئ تحميل محض اند و خالئ از هرگونه تناسب با موضوع خودشان . بعضئ ها شب مئ خوابند و صبح با يك ايديو لوژئ “تازه “ سر از خواب بر ميدارند و بر عكس بعضيها شب مئ خوابند و صبح بدون هرگونه ايديو لوژئ و در مخال�ت با آن سر از بستر بر ميدارند . با اين حساب ايديولوژئ �قط در كله آدمها وجود دارد . عجب ؟!! اگر اينطور است آيا ميتوان گ�ت ايديولوژئ آرزوئ �رم دادن ديگرئ و ديگران بر اساس منا�ع خويش است ؟ اگر اينطور است پس محال� ايديولوژئ بايد با وضع موجود درگير شود زيرا وضع موجود خود آرزوئ تحقق يا�ته بخش كوچكئ از ا�راد است كه مثل ماشين ديگران را به �رمهائ مورد نياز آن گروه تبديل ميكند ، يعنئ هستئ ما را بر اساس سليقه و منا�ع آن گروه شكل و �رم ميدهد و تا ميتواند بخش معترض هستئ ما را كه بر عليه اين رابطه غير انسانئ �عال است ،سركوب مينمايد . تبديل شدن به يك كودك خيابانئ آيا دامنه تحقق نوعئ ايديولوژئ كه نام خودش را هم اصلا ايديولوژئ نمئ گذارد نيست؟ (با پوزش همزه را برائ نوشتن ايديولوژئ پيدا نكردم)


نويسنده سايه بئ سر 7/31/2002 09:04:00 AM نظرئ دارئ ؟بگو
.......


دارم تمرين ميكنم ببينم ميتوانم عكس يا تابلو نقاشئ در ص�حه بگذارم اين نقاشئ اثر گوستاو كليمت است .
نقاشيهايش را دوست دارم




شنبه، 25 خرداد، 1381

« جاكش كوچك »




چراغ سبز شده بود ! بچه اما ول كن نبود .بچه از يكطر� وسايه از طر� ديگر به من اويزان شده بودند . سايه دست در جيبم كرده بود و قصد داشت از پولئ كه برائ خريد نرم ا�زار كامپيوترم با مشقت جور كرده بودم به بچه بدهد . ماشين هائ پشت سرم بوق مئ زدند .كلا�ه شده بودم ، تكانئ به خود دادم ، هريك را به سويئ پرتاب كردم ،گذاشتم توئ دنده وگاز دادم . چراغ اما ديگر قرمز شده بود . هزار تا دست ،هزار تا دهان وهزارتا سر ودو هزار چشم از حدقه درامده بسويم برگشت . در انبوه �ريادها �قط يك جمله تشحيص دادم “ جاكش !!!حواست كجاست ؟سرت با كونت بازئ ميكنه “ . سايه ترمز كرد ! قيقاج ر�تم . اختيار از دستم ر�ت . گاز دادم واز انبوه �ريادها گريختم . باخودم گ�تم ديگر سايه ام را به خيابان نخواهم اورد . تا حالم جا بيايد ،كمئ بالا تر كنار خيابان ايستادم وسر به صندلئ تكيه دادم . از صدائ بازو بسته شدن درها يكه خوردم . او بود همان بچه با يكئ ديگر . گ�تم اااااا تخم سگا كئ گ�ت بياييد تو ؟ گ�ت اقا بخدا سالمه ! خواهرمه ! اين سومين د�شه! خونه ندارئ ميتونيم بريم قبرستون ! اگه بخوائ خودمم هستم ، ببين ! چهارتا دندون جلومم كشيدم ! اذيت نمئ شئ ! ولئ خواهرم رو نميذارم تنها بياد ! گ�تم مادر قحبه ها زود بزنيد بيرون !بريد تا ابروئ منو نبرديد ! درحاليكه پياده ميشدند گ�ت پس يه ادامس يا يه بادبادك يا يه گل بخر ! اگه نمئ خائ پ چر ا وايسادئ ؟ گ�تم د برو د مادر قحبه !
¤ نوشته شده در ساعت 15:48 توسط sayehbisar






نويسنده سايه بئ سر 7/29/2002 04:24:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......

انگار كه مسوليت ثبت وبلاگها را در ليست وبلاگهائ �ارسئ حسين آقا درخشان بعهده دارد ! دمش گرم. ولئ خدارا شكر كه مسوليت ثبت نام در بلاگر با او يا هيچكدام از هموطنان شيعه اثنا عشرئ من نيست. اگر نه تا صدبار زانو �نگمان نمئ كردند ،از وبلاگ خبرئ نبود . حالا شاه بخشيده ولئ تشري�ات را بعهده حسين آقا گذاشته است و حسين آقا هم قصد دارد انشااله با سهميه ايران خودرو سال 1390 مان يكجا تشري�ات را برگزار كند . هركارئ حساب دارد . ما ايرانيها انقدر به“ خدمات مجانئ“ اين از خدا بيخبر هائ خارجئ عادت كرديم كه اگر امثال حسين آقا نباشند تا تلنگرئ بما بزنند ، يواش يواش يادمان مئ رود كه روزئ روزگارئ ادب و نزاكت و چاكرم ،نوكرم ئ داشتيم . البته همه اينطور نيستند اگر نه امثال ايشان از آدم شدن ما نا اميد ميشدند . بعنوان مثال چند وقت پيش يكئ از دوستان زنگ زد ودر بدر بدنبال “ پدر ويندوز 95 “ميگشت . هرچئ �كر كردم چيزئ به ذهنم نرسيد . گ�تم برائ چئ ميخوائ ؟ گ�ت اين “جاكشا برا علئ ما يه مشت برنامه �رستادن ،حالا تقاضائ پول كردن . داداش دو تا ص�حه خارجكئ براشون نوشته،يكئ واسه پدر ويندوز 95 و يكئ هم واسه پدر هات ميله؟! هوت ميله؟! كيه؟! گ�تيم بديم زير بغلش بلكه اينم �ردا قبض �دايت شوم برا مون ن�رسته .ولئ داداش سنگ تموم گذاشته ! آئ زبون ريخته! اونم به خارجكئ . چاكرم ! نوكرم! امرئ باشه؟! خانوم والده! بيت محترم ! عليه عاليه عيال مربوطه ! وووو از همه تشكر كرده و دست آخرم تقاضائ تخ�ي� كرده، گ�تيم خوبيت نداره ،ميگن ايرانئ جماعت بلا نسبت گاوه “ گ�تم: “بابا ول كن دلت خوشه !! تو خارج معلوم نيست كئ كئ رو گاييده ! كه حالا تو دنبال پدر ميگردئ !! نمئ خوائ پس ب�رست“
سخن كوتاه ! اين پسر سه ماه است مارا سركار گذاشته است . در اين �اصله از
هوشنگ عزيز و يادداشتهايش و آهــــو كه به وبلاگ من توجه كردند همچنين از گل كو و گيله مرد و همه آنهاكه نمئ شناسم سپاسگزارم .

نويسنده سايه بئ سر 7/21/2002 04:46:00 PM نظرئ دارئ ؟بگو
.......



پيو ند ها



























This page is powered by Blogger. Is yours?